اسباب كشي
امروز اسباب كشي داشتيم ماماني،من به دستور بابايي فقط بايد به عنوان ناظر ميشستم ولي خب كاراشون حرص درار بود و شلخته كار ميكردم منم مجبور ميشدم نق بزنم و يواشكي يسري كارا رو انجام بدم كه بعدش باز بابايي دعوام ميكرد.
اميدوارم اذيت نشده باشي من خيليي رعايت حالتو كردم گلم.
اميدوارم از خونه جديد خوشت بياد عزيز دلم،ميشيم همسايه ماماني زهرا و باباحسين تا بيشتر به من و تو رسيدگي كنن.
اميدوارم روزاي خوبي در انتظارمون باشه من كه خيليي اميدوارم تو هم با اون قلب كوچولوت دعا كن ماماني.
خيلييي دوست دارم اميد زندگي من...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اسباب كشي 

